من/اینجا/ به وقت زندانم/.....
از تیک تاک ساعت سرازیر میشود تاریخ و در تو کسی به رنگ مات ایستاده است زنی که اندیشه های عریان را دید میزند اینجا هوا از باران اسیدی باردار است و غباری که بالا میاورد بر پیشانی شهر لطفا مارا بشویید!!! این را کودکی نوشت و فرار کرد!! تمام ادم برفی ها بوی باروت میدهند و گلوله هایی که چیده شده اند به جای دکمه و برفی ترین دروغ ها یی که بزرگتر میکند این هویج قرمز را کلاغ هایی که دور سرش میچرخند و افتاب که امید دارد عمود بتابد روزی تنم را شسته اند پهن کرده اند روی طناب و زجه ای میچکد در لگنی که گذاشته اند چکه چکه چکه..... زنی حراج میشود سرخی قلبش به شرط چاقو
| Design By : Night Melody |

