![]() |
![]() |
|
| برای توصیف چشم هایت باید هزاران شب یلدا را به هم پیوند زد.......و آنگاه عمیق به آن اندیشید... |
|
شبی آیینه ام در روبرو بود
شبی مثل شقایق داغ بودم شبی با بلبلان در باغ بودم شب و تنهایی و آیینه خوانی شگفتم از تو ای فصل جوانی! زخاک لاله ها می آمدم زار شقایق گونه می گشتم به گلزار گل آیینه برگیسوی آهم تب خیس تکلم در نگاهم رفیقان بخت بلبل بخت خواب است که گر یک دسته گل دارد برآب است بیایید ای همه بلبل شکاران که صید گل کنیم از دست یاران هوا شبنم زمین آیینه زار است بیایید ای غزل نوشان بهار است بیا تا بر لب گلها بخندیم بیا دل بر چکاوکها ببندیم تو یاس و اشک و شب را مثل هم دان تو این یک لحظه گل را مغتنم دان همین یک لحظه پیش آیینه تر بود گلی در کوچه ی شب در بدر بود همین امشب زمین را چاک کردند گلی را زیرباران خاک کردند تو بغض سرخ بلبل را ندیدی شکاف سینه ی گل را ندیدی؟ تمام خارها تیغ یزیدند تمام این شقایق ها شهیدند همایون گوشه ی بیداد اینجاست بخوان بلبل که سوز آباد اینجاست بخوان بلبل بهار رفته از یاد به گلشن جوش آن یک هفته را یاد بیا بلبل زبان زخم ماباش ازین پس ترجمان زخم ما باش بخوان بلیل که ما زخمی صداییم همه لب تشنگان نینواییم مبادا نینوا در مابمیرد اگر آتش بگیرد نی بگیرد که می گیرد زما زخم ولا را؟ که می خواهد ببندد کربلا را؟ سلام ای خون زیبا خون جاری! سلام ای لاله ی سرخ بهاری! به نقل از خوابنامه و باغ تناسخـاحمد عزیزی
|
|
درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب وسفینه ی غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است نه من زبی عملی در جهان ملولم وبس ملالت علما هم زعلم بی عمل است به چشم عقل درین رهگذار پر آشوب جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت ولی اجل به ره عمر رهزن امل است به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش چنین که حافظ ما مست باده ی ازل است |
|
خسته ام ازآرزوها.آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی .بالهای استعاری لحظه های کاغذی را روزوشب تکرار کردن خاطرات بایگانی. زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین.پله های رو به پایین سقف های سرد و سنگین.آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته.چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته. خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده.میزهای صف کشیده خنده های لب پریده.گریه های اختیاری عصر جدول های خالی.پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی.نیمکتهای خماری رونوشت روزها راروی هم سنجاق کردم شنبه های بی پناهی.جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام رابا غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی .باد خواهد برد باری روی میز خالی من.صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نه برانمش!!...
نه در بر گیرمش!!.... غم است دیگر!!.. چه بگویم از حریفی که منش نمیگزینم؟ نزنم نمک به زخمی که همیشگیست..باری! که نه خسته ی نخستین...... نه خراب آخرینم... |
| پیوندهای روزانه |
|
سر تسلیم من و خاک در میکده ها جشم هایم انتظارت را می کشند دیباچه زرین (علی عزیز) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|