![]() |
![]() |
|
| برای توصیف چشم هایت باید هزاران شب یلدا را به هم پیوند زد.......و آنگاه عمیق به آن اندیشید... |
|
هوا سرد شده. می دانم که آسمان نگاهم میکند.وسعت آسمانم به اندازه ی
قاب همین پنجره است نه بیشتر نه کمتر .نگاهش می کنم ستاره ها در
گوش هم پچ پچ می کنند ومن رابا انگشت اشاره ی نقره ای رنگ شهاب سنگی به ماه نشان می دهند و ماه می خندد به حال دیوانه ای چون من.اتاق تاریک است و چشم دوختم به آسمانی که یک روزتو را در وسعت دامنش گم کردم.و هرچه گشتم چین های دامنش پر ترو پرتر شد.و هر چه پرتر شد بیشتر گمت کردم.وقتی از کنارم می گذری نمیدانم دیگر چرا نمی شناسمت غریبه شدم برای تو و گم شدی در آشنای خودت و نمی جویی
گم شده ات را. من که مثل تو به آسمان نرفته ام همین جا هستم نگاه کن روی همین زمین خاکی.برای یافتنم باید سر به زیر افکنی و اما من باید برای یافتنت از همین قاب پنجره به دنبال نشانه ای ازتوبه آسمان بنگرم .چه تفاوت عظیمی زمین تا آسمان فاصله.
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نه برانمش!!...
نه در بر گیرمش!!.... غم است دیگر!!.. چه بگویم از حریفی که منش نمیگزینم؟ نزنم نمک به زخمی که همیشگیست..باری! که نه خسته ی نخستین...... نه خراب آخرینم... |
| پیوندهای روزانه |
|
سر تسلیم من و خاک در میکده ها جشم هایم انتظارت را می کشند دیباچه زرین (علی عزیز) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|