![]() |
![]() |
|
| برای توصیف چشم هایت باید هزاران شب یلدا را به هم پیوند زد.......و آنگاه عمیق به آن اندیشید... |
بعد از خودت.. چشمهایم را به که می سپاری؟ و حریم با حیای محزون نگا هم را..؟؟ بعد از خودت این بغض های سرکش و خیس و سنگین را بر اعتماد شانه های که خواهی سپرد؟ با من بگو... کدامین شانه بعد ازتو از سنگینی و غربت خیس اشکهایم تر می شود و نخواهد شکست؟ بعد از خودت.. به که می سپاریم؟؟ دیگر چه کسی بند کفش هایم را خواهد بست؟ وقتی که سراسیمه وار در ازدحام کوچه های بی کسی میدوم؟ و که خواهد گشود دوباره گره کور آنها را؟ بعد از خودت.. به کدامین سرانگشتان خواهی سپرد نوازش گیسوانم را؟؟ بعد از خودت... دستهایم را به انزوای سرد کدامین دست می سپاری؟ و به کدامین شهرزاد خواهی سپرد ؟ برایم قصه بگوید تا سنگین خواب شوند پلک های خسته ام آرام ؟ بعد از خودت .. دیگر چه کسی.. از ورای پنجره های دور دست دست تکان خواهد داد برایم؟ با من بگو به که می سپاری دلتنگی ام را ؟ و نوازش این بغض های وحشی را به چه کسی خواهی سپرد؟ ( دوست عزیزی در جواب این شعرم و سوالهایم شعری زیبا با عنوان"بعد از من" سروده است ..حتما بخوانید! )
|
|
آنان کجا رفتند ؟ که می آمدند و می رفتند؟؟؟.. افسانه ی خیابانی شدند؟؟.. خانه ها را برمی افروختند. من بوی باران را می شنوم که در پی زوال احساس من و توست.... راه درازی شاید.. طی شده باشد..
این قصه کودکان زیادی را.... شاید.... به خواب برده باشد! اما قصه .. همیشه از نیمه ی شب.. آغاز می شده است!! آنان کجا رفتند ؟ که می آمدند و می رفتند؟؟؟.. خاک را متبرک می ساختند؟؟؟... و برای دل بارانی من چتری در قصه ها می ساختند؟؟؟.. آنان کجا رفتند ؟! که در ادعای عشق .. عاشق ترین بودند؟؟
|
|
!!کوچه خالیست از صدای تصویرها و جیرجیرک همسایه باغچه را به تماشای تنهایی اش میبرد کسی آفتاب را میهمان قلبت نمیکند وتو منجمد و از پیش می دانی در پس آرزویی کال در خلا ء عاطفه دنبال چه می گردی؟ که به اجبار شرق و غرب را به هم بچسبانی؟ پل ارتباطی به چه دردی می خورد؟ وقتی احساس غریبی می کنیم؟ ۲/۸/۱۳۸۵ |
|
!!رها شده ام
تا دستهایت سرشار از بافتن گیسوانم شود.. شعفم حرف تازه است در این کوچه های بی نام عقربه ها میروند و ثانیه ها می آیند برف که میبارد دوست دارم روی مدارشان راه بروم تا عید برایم یک سبد سبزی و چند ماهی باشد و یا شاید خود عید باشد وقتی نام کوچک مرا در ازدحام اعداد زوج و فرد تکرار می کنی.....!
|
|
در خواب های کودکی ام
هر شب طنین صوت قطاری از ایستگاه می گذرد دنباله ی قطار انگار هیچگاه به پایان نمی رسد انگار بیش از هزار پنجره دارد ودر تمام پنجره هایش تنهاتویی که دست تکان میدهی..... آنگاه در چارچوب پنجره ها شب شعله می کشد با دودگیسوان تو در باد در امتداد راه مه آلود در دود ... دود...
دود ... |
|
اگر فراموشم کنی دیگر.....
از طرف باران برای شقایق های کوهپایه
نامه نخواهم نوشت. ...
اگر فراموشم کنی .... دیگر سفارشت را به ابرها نخواهم کرد .. تا هروقت گریه می کنی ببارند تا مردم نتوانند غرور شکسته و خیس چشم هایت را بو ببرند.... |
|
باران هوس بلور چشمان تو بود.. مهر آینه نگاه تابان تو بود.... در فصل سراسر اضطراب تقدیر... ایمان من اعتماد دستان تو بود....
|
سلام حالم خوب است
اما تو باور مکن .. ملالی نیست جز گم شدن گاه بی گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب گویند..... با این حال عمری اگر باقی ماند طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل نا ماندگارو بی سامان! حوالی خوابهایم امسال سال پر بارانی بود... کوتاه میکنم ! خدا حافظت خوب من!... اگر توانستی بالهایت را برایم پست کن.. چرا که می ترسم قبل از پروانه شدن حراج شوند.. التماس دعایم را برایت پست می کنم.... بدون امضا..!! اما فراموش نکن پرواز بهانه ایست برای گم شدن.. شاید در همین آسمان خاکی...!!!
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نه برانمش!!...
نه در بر گیرمش!!.... غم است دیگر!!.. چه بگویم از حریفی که منش نمیگزینم؟ نزنم نمک به زخمی که همیشگیست..باری! که نه خسته ی نخستین...... نه خراب آخرینم... |
| پیوندهای روزانه |
|
سر تسلیم من و خاک در میکده ها جشم هایم انتظارت را می کشند دیباچه زرین (علی عزیز) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|